من فریادی بی صدایم من از فراسوی افق ها آمده ام من غمنامه ی بارانم و رقص آشفته برگ در باد من آمده ام تا سخن بگویم از آن روی ماه که تا بحال هیچ کس ندیده و از بغض های شکسته نشده و رسوب شده در گلو از حرف های نانگفته و از لحاظاتی که می گذرد و از خدایی که در این نزدیکی است ...